غاز طلایی (The Golden Goose) (قسمت دوم)

 

صاحب میهمانخانه سه دختر داشت که وقتی غاز زیبای پر طلا را دیدند، خیلی تعجب کردند و وسوسه شدند که یکی از پرهای طلایی غاز را به دست آورند. دختر بزرگ تر فکر کرد:  “باید از فرصت استفاده کنم و یکی از پرهای غاز را بکنم. “

 

دلیل سه دختر داشتن یا سه فرزند داشتن در سری اول تحلیل داستان غاز طلایی به تفصیل آمده است. البته در ابتدای داستان انگیزه و عامل حرکت سه پسر هدف بوده است لیکن اینجا عامل حرکت این سه دختر غریزه درونی است که نشان می دهد برای حرکت مرد، هدف (‌عقل , منطق ، خرد و حوزه سر )‌لازم است و برای حرکت زن ، غریزه( عواطف و احساسات ).

 

وقتی داملینگ برای یک گردش کوتاه از میهمانخانه خارج شد، دختر بزرگ تر به سراغ غاز طلایی رفت؛ ولی به محض آن که هنگام گرفتن بال غاز ، انگشتش به بال او خورد، دستش محکم به آن چسبید و گیر کرد!

با چسبیدن دست دختر به غاز ، عدالت اجرا شد. به صورت نمادین این چسبیدن ، مجازات گناه دزدی است که حتی می گویند که طرف دزد است و دستش چسب دارد. البته آنچه در میان عامه نیز جا افتاده و تبدیل به باور عمومی شده است نیز آن است که از هر دست بدهی از همان دست می گیری یا اینکه چوب خدا صدا ندارد بدین معنی که هر کاری کنی نتیجه آن به خودت می رسد و هر آنچه بکاری خود دِرَوی.

 

اندکی بعد، خواهر دومی هم که در فکر کندن پر طلایی غاز بود و دلش برای داشتن یک پر صلایی غنج می رفت از راه رسید؛ اما به محض دست زدن به خواهرش، او هم بلافاصله به خواهر بزرگ تر چسبید. چند لحظه بعد خواهر سومی هم برای همین کار از در وارد شد. دو خواهر بزرگ تر با هم فریاد زدند:  “به ما نزدیک نشو، تو رو به خدا از ما فاصله بگیر!  “

اما او نمی فهمید که چرا باید از خواهرانش دور شود. او پیش خود فکر کرد:  “آنها می خواهند خودشان به تنهایی صاحب پرهای غاز طلایی شوند. اگر آنها برای گرفتن پر طلایی می روند پس چرا من نباید بروم؟”

پس به طرف آنها پرید و دست خواهر دوم را گرفت؛ اما فوراً به او چسبید. تا جایی که می توانست خود را به عقب کشید ولیکن فایده ای نداشت و نتوانست خود را جدا و رها کند و بدین ترتیب هر سه مجبور شدند تمام شب کنار غاز طلایی بمانند و به صبح رسانند.

چسبیدن به غاز مجازات فضولی زنانه این سه دختر است. دلیل گیر افتادن خواهر سوم ، عدم استفاده از مشاهده گر ، و اسیر و کورِ زیبایی و فریندگی ظاهری آن (تجربه) شدن و درست ندیدن آن است که حتی از تجربه های دیگران عبرت نگرفته و نتیجه آن تاثیرپذیری از دیگران است که امکان دارد ما را اسیر کرده و از مسیر مان منحرف گرداند. خواهر کوچکتر به دلیل عدم پذیرش و همذات پنداری با دو خواهر بزرگترش و تجربه آنها نتوانست راه به در برد و تجربه ای تکراری را شامل حال خود کرد. خواهر سوم نیز مانند داملینگ در ابتدای داستان مانند دو فرزند بزرگتر رفتار می کند تنها فرق آن این است که اینجا خواهر سوم انگیزه اش مانند دو خواهر دیگر ، آز و طمع است.

 

صبح روز بعد داملینگ غاز طلایی اش را بی توجه به سه دختری که به آن چسبیده بودند در بغل گرفت و راه افتاد. دخترها مجبور بودند پا به پای او از راست به چپ و به هر طرفی که او هوس می کرد برود، حرکت کنند. در وسط میدان دهکده کشیش کلیسای محل را دیدند. او با دیدن صف دختران و حرکات زنجیره وار آنها گفت: “ای دختران بی ادب و بی حیا! خجالت نمی کشید که دنبال این مرد جوان راه افتاده اید؟ آیا این کار درست است؟! بیایید بروید!”

در حین ادای این جملات یکی از دخترها را کشید و خواست او را از آنجا دور کند؛ اما دست خودش هم به لباس او چسبید و متوجه شد که نمی تواند جدا شود و اکنون خود نیز باید به دنبال پسر بدود ؛ مجبور شد پشت سر آنها راه بیفتد.

نتیجه فضولی و دخالت در کار دیگران است. دلیل چسبیدن کشیش نیز به این دنباله ، غریزه است که باز گیر می کند و رد نمی شود چون با تصور اینکه می خواهد یک رفتار و عرف درستِ اجتماعی و اخلاقی را پیاده سازی کند و در این راه سمت و جایگاهی داشته باشد و تحت تاثیر انرژی محرک غریزه به زور دست دختر را می گیرد تا وی را جدا کند ، خودش به آنها می چسبد.

 


طولی نکشید که مستخدم کلیسا به آنجا رسید و کشیش را دید که دنبال داملینگ و دختران میهمانخانه راه می رود و در حال تعقیب این سه دختر است. خیلی تعجب کرد و گفت: “سلام جناب کشیش! کجا چنین شتابان؟ فراموش کرده اید که امروز مراسم غسل تعمید داریم؟”

سپس به طرف کشیش رفت و دست او را گرفت؛ ولی خودش هم به او چسبید.

خادم نیز کنترل دارد و این کنترل موجب چسبیدن وی می شود. درصورتیکه اگر تنها مراسم غسل تعمید را اعلام کرده بود و با کنترل کشیش را از صف جدا نمی کرد وی نیز آزاد و رها می ماند و گیر نمی کرد.


همانطور که این پنج نفر، یکی پس از دیگری می رفتند، در همین موقع دو کشاورز با بیل و داس از راه رسیدند.

کشیش از آنها تقاضای کمک کرد تا او و خادم را آزاد کنند ؛ ولی تا به مستخدم کلیسا دست زدند، خودشان هم به او چسبیدند و به آن ها اضافه شدند و حالا باید هر هفت نفر با هم دنبال داملینگ و غاز راه می رفتند.

 


انگیزه گیر کردن کارگران آن است که با حسن نیت می خواهند کمک کنند ولی چون این کارشان خیرحقیقی نیست و تعریف شان از خیر نیز حقیقی و از جایگاه کل نگر نمی باشد ، به گونه ای دخالت محسوب می شود و آنها نیز گیر می کنند. در ضرب المثل ها نیز داریم که طرف آمد ثواب کند کباب شد. که یکی از معروفترین ضرب المثل ها که در مدیریت نیز عنوان شده است آن است که راه جهنم مفروش از حسن نیت است.

دلیل هفت تایی بودن شان در این دنباله کامل بودن هفت برای یک چرخه و یا دوره است. هفت عددی اسطوره ای و مقدس است و علاوه بر چرخه کامل ، نماد درد نیز می باشد.

در هر مرحله انگیزه شان برای حضور یافتن در این چرخه ،  بالاتر است بطوریکه در مرحله آخر انگیزه گیر کردن کارگران انگیزه یاری دادن است نه گرفتن و یا مجبور کردن دیگران به رفتاری.

 

 

در زندگی حقیقی نیز می بینیم که به دلیل اشتباه کودکانه یکنفر، عده زیادی کوچک و بزرگ و… درگیر می شوند به مانند این داستان که هوس یک پر طلایی چنین داستانی را به راه انداخت و تعداد زیادی را اسیر خود کرد.

 

 

ادامه دارد ….

نظرات کاربران :
  1. occupational therapy گفت:

    Great information! I’ve been looking for something like this for a while now. Thanks!

  2. Star Wesolick گفت:

    Audio began playing when I opened up this webpage, so annoying

  3. draw گفت:

    Very nice post. I just stumbled upon your blog and wanted to say that I have truly enjoyed browsing your blog posts. After all I’ll be subscribing to your rss feed and I hope you write again very soon!

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)