اسطوره دیونسوس

 


تصدیق کردن دیونیسوس یعنی اینکه جایگاه مرگ را به رسمیت بشناسیم و قبول کنیم , درکش کنیم و به آن ارج بگذاریم . تمامی طیف مرگ و زندگی و هم درد و هم وجد را به یک اندازه به رسمیت بشناسیم . چنانکه این کار را بکنیم , حتماً جراحتی به ما وارد می شود با درد به ما جراحتی داده می شود , اما با ملالت اینها می توانیم از زندگی کردن مطابق انتظارات , فرهنگ و جامعه رها بشویم  و خدای عشقی است که بیشترین از خود بی خودی را می آورد و خدایی است که رنج می کشد و تمامی کسانی که این خدا را دوست دارند رنج می برند . با طبیعت و زنها نزدیک است . معمولاً او را یک عنصر مخرب تلقی می کنند . معمولاً باعث درگیری و دیوانگی هم ممکن است بشود .

رومی ها به او می گفتند libez patez او ستوده ترین خدا در بین خدایان و بشر بود .

خدای خلسه و وحشت , خدای وحشی گری و رستگاری

تنها خدای المپ بود که مادرش یک زن فانی بود . گیاهان محبوبش انگور و مورد و … تمامی طبیعت قلمرو اوست .

آتش سیال در تاک : خونی که در رگ جریان دارد , قلمرو اوست .

هم در اسطوره و هم در مراسمی که برایش برپا می شد , همه زنان او را احاطه کرده بودند . او توسط عاشقان از خود بی خود ( حوری ها ) محصور بود . ( به عنوان کودک الهی ) .

عصایی به نام tirsus در دست می گرفت که برگهای مو از آن پر بود . فرزند سمله و زئوس بود . زئوس عاشق سمله می شود به صورت یک مرد معمولی درمی آید و او را حامله می کند . هرا خودش را به صورت یک پرستار پیر درمی آورد و به سمله   می گوید برای اینکه بفهمی او زئوس واقعی است , از او بخواه که خودش را در هیئت خدایی به تو نشان بدهد . سمله , زئوس را قسم می دهد و زئوس در هیبت خدای آذرخش درمی آید و بلافاصله سمله می میرد .

زئوس بعد از مرگ سمله از ران خودش به عنوان یک رحم استفاده می کند و دیونیسوس را پرورش می دهد و هرمس قابله او می شود اما هرا دست از کینه توزی برنمی دارد .

کاری می کند که پرستارهای دیونیسوس دیوانه بشوند و او را بکشند . اما زئوس به نجات او می آید و او را به شکل یک قوچ در کوه نیا او را بزرگ می کند .

دیونیسوس در اوایل جوانی دست به سفر می زند . از مصر سفرش را شروع می کند . سوار بر ارابه ای است که چند پلنگ آن را می کشند و ملازمش زنهایی هستند که دلباخته او هستند , باکانتها که راهبه هایی زیبارو هستند . در حالی که تاجی از مورد بر سر گذاشته اند حامی شراب و عصایی به دست دارند و دیوانه وار می رقصند و پَن pan پسر هرمس ( با بالاتنه انسان و پایین تنه بز ) ساتیراها که نیمی اسب و نیمی انسان هستند و برای ارضای خواهشهای نفسانی دنبال هم می کردند و خدایان فصول و پسران آپولو و هرمافرودیت ( پسر هرمس و آفرودیت که دوجنسی بود ) به هر کجا که می رفت شروع به آموختن کاشت تاک می کرد . در طول سفر کسانی که او را منکر می شدند دیوانه می شدند و دست به خشونت و کشتار می زدند .

انکار دیونیسوس باعث دیوانگی می شود .

اسطوره او پر از صحنه های قتل و دیوانگی است .

او عاشق erigoneh می شود . به پدر او جامی شراب می دهد و او با دوستانش           می خورد , حال آنها دگرگون می شود و فکر می کنند او می خواهد آنها را بکشد و قبل از مرگ او را می کشند و erigoneh که یک دختر آتنی بود , خودش را از درخت دار می زند و دیونیسوس باعث می شود که همه دخترهای آنجا دیوانه شوند و خودشون را دار بزنند .

در رم و ایتالیا مراسمی به افتخار او برگزار می شود که تصاویر آدمها را از درخت آویزان می کنند .

Liberty = liber= دیونیسوس

وقتی به یونان بازمی گردد برای ایزدبانوی کبیر , دیونیسوس را غسل می دهند و او را از قتل هایی که کرده پاک می کنند و او هم کاهن ایزدبانو می شود و هم خدا .

آریادنه دختر منیوس پادشاه کرت را به همسری انتخاب می کند .

او در labinenty در زیرزمین حبس بوده و دیونیسوس او را درمی آورد .

اگر دیونیسوس او را نجات نمی داد دخترک خودکشی می کرد . زئوس به خاطر دیونیسوس آریادنه را جاودانه می کند . آریادنه و آفردودیت را گاهی یکی می دانسته اند .

( آئین پرستش آلت تناسلی مرد در همه دنیا وجود دارد . )

آریادنه ایزدبانوی هلال ماه بوده در دوران قبل از المپ . اما او را به صورت یک زن فانی درآورده بودند خدای المپی .

سمله که به وسیله صائقه زئوس کشته شده  رستاخیز پیدا می کند . دیونیسوس به هادس می رود . هادس به او می گوید باید در ارضای مادرت چیزی خیلی با ارزش به من بدهی و او گیاه مورد را به هادس تقدیم می کند . مادرش را برمی دارد و به المپ می رود و سمله هم که قبلاً ایزدبانوی ماه و زمین بوده دوباره جاودانه می شود .

آئین پرستشی که برای دیونیسوس برگزار می شد = زنها در نقاط مختلف دور افتاده کوهستانها با این خدا راز و نیاز می کردند و به ضرب آهنگهای خیلی هیجانی پایکوبی می کردند .

در این مراسم شراب و مواد سکرآور دیگر که جهت مراسم آئینی مصرف می شد با آهنگ های از نی و سنج و طبل ( مثل سماع دراویش ) به حال خلسه می رفتند و خودشان را با این خدا یکی می دانستند . و بعد حیوانی را تکه تکه می کردند و خام خام گوشتش را می خوردند و به این باور که خدا در گوشت این حیوان حلول پیدا کرده و آن را می خوردند که خدا را به درون خود ببرند . این یک عمل مقدس        گروهی بود .

جشنواره دیونیسوس هر ۲ سال یکبار در معبد دلفی برگزار می شد و زنهایی که نمایندگان دولت شهرهای مهم بودند شرکت می کردند .

آپولو معبدش را در زمستان به دیونیسوس می داد . هر سال یک مراسمی در دلفی برگزار می شد که زنها یک رقص مذهبی برای بیدار کردن دیونیسوسِ کودکِ درونِ گهواره می کردند . در آئین پرستش دیونیسوس , زندگی و مرگ به هم تنیده می شد .

دیونیسوس به دستور هرا به وسیله تیتان پاره پاره و خورده می شود . اما قلبش را آتنا برمی دارد و زئوس به او حیات دوباره می دهد . قبر او در معبد آپولو در دلفی است . هر ساله به عنوان یک کودک تازه تولد یافته مورد پرستش قرار می گیرد . ( یعنی در دل هر آپولو تایپی یک دیونیسوس است و مهمترین بخش از آپولو پذیرش و زندگی کردن دیونیسوس برای رشدش است . ) .

 

 

نظرات کاربران :

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)