مقدمه سفر قهرمانی (۲)

 

به دنیا می آییم و تا چشم باز می کنیم، باور می کنیم که زندگی همین است و همیشه مادرمان از شیر سیراب مان می کند و پدرمان سقف بالای سرمان را می سازد و حفاظت می کند.

زمانیکه کودک با چشمان کنجکاوش به اطراف نگاه می کند و با تعجب به این دنیای تازه می نگرد، نیازهایی در او شروع به جوانه زدن می کند. اولین بار که می بیند انسانی از جلوی چشمانش حرکت می کند، احتمالاً فکر می کند توهمی بیش نبوده است ولی بعد از چند ماه با دیدن مکرر آن از سوی اطرافیان بالاخص والدین اش، نیاز به حرکت در او رشد و اولین رگه های یتیمی را تجربه می کند. آنقدر صبر می کند تا پاهایش قوی شود تا قدرت ایستادن و تحمل وزن اش را پیدا کند. اولین بار شاید پاهای کوچکش تحمل نگه داشتن جسم و چشمان منتظر و دهان پر از شادی و هیجان او را برای کسب اولین تجربه یتیمی و تلاشش برای رفع نیاز و تجربه جنگجو را نداشته باشد و تالاپی به زمین برگردد، لیکن شدت خواستن، او را به تکاپو  می اندازد تا با تلاش پس از چندین و چند بار زمین خوردن، برای اولین بار ایستادن را بیاموزد و پس از آن برای گام برداشتن و گسترش قابلیت های بدنی اش برای حرکت اقدام نماید و بی آنکه خود بداند پایه ریزی آتی برای رسیدن به اهدافی بزرگتر را نماید که توان حرکت یکی از اولیه ترین قدم های آن است همچو دویدن و لذت بازی کردن و حتی داشتن مهارت بدنی برای رساندنش به صورت فیزیکی برای کشف جواب پرسش های بیشمارش.

نظرات کاربران :
  1. emad ahmadi گفت:

    خانوم مهسا قلم بسیار زیبایی دارید تبریک میگم خدمدتون و متن کاملا، فکر انسان را مشغول میکندو عمیق است.

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)