زاغکی قالب پنیری دید و … آموزتده و سازنده و یا .. !!! ؟؟؟؟

 

 


زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبهک پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود.

احتمالا همه ما، شعر بالارو به خاطر میاریم . این شعر توی کتاب دوره دبستان ما بود و حفظش میکردیم.  داستان زاغی که قالب پنیری رو میدزدید، و بعد روباه حیله گری با چرب زبونی و چاپلوسی و حیله گری و مکر و خدعه و نیرنگ و فریب ، پنیر دزدی رو صاحب میشد.

تا حالا به مفهوم این شعر که از کودکی تو ذهنمون حک شده توجه کردین؟ شعری که همه باید حفظش  میکردیم ، بنظر شما، چه نکته آموزنده و مفیدی توش بود ؟ چه درسی باید ازش میگرفتیم؟ با کدوم یک از عناصر این داستان باید هم ذات پنداری میکردیم و چه حسی رو تجربه میکریم و چه مطلبی رو  باید فرا میگرفتیم ؟

شاید منظور این بوده که گول چرب زبانی و چاپلوسی ومکر و فریب و تعریف های بی مورد دیگران در مورد خودمون رو نخوریم و مسخ دیگران نشیم ، و اختیار خودمون رو تحت تاثیر اینجور چیزا از دست ندیم و دست دیگران نسپریم . !! ولی این پیام با چه روشی منتقل شده؟ هیچ توجه کردین؟

 

حضرت محمد (ص) میفرمایند : « أَلعِلمُ فی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الحَجَر »

” علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است و میماند “

در کودکی ، همه ما با افراد پیرامونمون ، والدین، دوستان و اقوام سایر الگو ها ی محیط اطرافمون و بیشتر از همه قهرمانان داستان های کودکی  همذات پنداری میکنیم . و به این طریقه که میتونیم آگاهی ها و پیام های سازنده و مورد نیازمون در زندگی روزمره رو درونی کنیم !

اگه با انرژی فعال معصوم به شعر بالا نگاه کنیم، و اونو بررسی کنیم احتمالاً خودمون رو با کلاغ ،همذات پنداری میکنیم  نه با روباه مکار ،‌ با اون خصوصیات و اون جلوه هایی که در این داستان به ظاهر بیان شده. ، و خودمون رو جای کلاغی میزاریم که به ظاهر مظلوم شده و روباه ظالمی پنیری که ، خود کلاغ از جایی برداشته بوده رو از چنگش در میاره ! روباه بد جنس و حیله گر و نیرنگ باز ، از دزد ،دزدی کرده و شاه دزده !!

حالا فکرکنید این کلاغی که باهاش همذات پنداری کردیم در ناخودآگاه ما نماد چیه؟ کلاغ به چی معروفه؟ دزدی ، خبرچینی ، شوم بودن ، و آشغالخوردن و … ما با کی هم ذات پنداری کنم ؟ 

  

با کلاغی که دزدی کرده و مورد دزدی قرار گرفته؟ یا با روباه شاه دزد که یکی دیگه رو مظلوم کرده و به ظاهر ظالمه!؟

از طرفی وقتی با  رویکرد انرژی فعال یتیم به این شعر نگاه کنیم ، همه دزدند و دنیا دزد بازاری است که کوچک و بزرگ ، یا مظلومند یا ظالم ،  که البته همین کلاغ به ظاهر مظلوم هم در جای دیگری، صاحب پنیر را مظلوم کرده و خودش با نقش ظالم ، پنیر را از چنگ او در آورده و از او دزدی کرده ! و یک همچین جایی ، جای مناسبی برای زندگی نیست و

 

حالا ببینید با رویکرد معصوم و یتیم به تعادل رسیدهدر ناخودآگاهمون میتونیم چه درسی از این داستان بگیریم !؟ در این حالت ، خیلی بی طرفانه،‌ میبینیم که از هر دستی بدیم از همون دست میگیریم، کلاغی که خودش دزده ، توی حیله و نیرنگ خودش غرق میشه و همون کاری که با کس دیگه ای کرده و به هر طریقی پنیر را ازاون دزدیده ، حالا کس دیگه ای با او انجام داده و پنیر را از او میدزده!!

خودمون را با هیچکدام از قهرمانان داستان همذات پنداری نکردهو از سطحی بالاتر، این حکایت را میخونیم ، و نه احساس اینو داریم که کسی ظالمه ، و نه اینکه کسی مظلومه و نه اینکه همه دنیا دزدند!!!

 

این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا

 

و فقط متوجه میشویم که، اینجا، دنیای عمل و عکس العمل است و هر چه بکاریم فقط همون رو درو میکنیم و نه چیز دیگری !!!!!

 

مگوی آنچه طاقت نداری شنود              که جو کشته، گندم نخواهی درود

از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید ، جو ز جو

نظرات کاربران :
  1. عباس گفت:

    من جون با کوشیم خوندم کامل نشد بخونم فقط آخرش و مفهومش رو فهمیدم ولی به نظرم روباه هم به خاطر به کار انداختن فکرش همیشه قابل تحسینه میکم کامل نخوندم شاید این رو هم بیان کرده باشید اما همیشه روباه رو در نظر ما بد جلوه دادند شاید آموزشی بوده که به خاطر رو در رو شدن ما کودکان آنموقع با جامعه دارای همه نوع آدم بوده ولی اکر روباه تنبل بود و فقط به بنیر زاغ کیج جشم داشت که اهلی میشد نه سلطان بی تاج و تخت جنکل و مشاور شیر ببخشید خیلی حرف زدم

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)